کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد

این کتاب خیلی جالبه

ما در مواجه شدن با مشکلات از اهداف اصلی مون ( البته اگر هدفی رو انتخاب کرده باشیم ) دور می شیم یا حتی فراموششون می کنیم. مثلا خیلی ها مون میریم دانشگاه تا نریم سربازی ، یا می ریم تهران برای کار چون تو شهر خودمون کاری رو پیدا نمی کنیم، یا بعضا بچه هایی که تو دانشگاه های خوب درس می خونن اپلای می کنن و میرن اونور آب چون شرایط کشور رو مناسب نمی بینن.غافل از اینکه گاهی اوقات همه این کارها رو انجام میدیم چون دیدیم که خیلی های دیگه هم این کارها رو برای فایق اومدن بر مشکلات مشابه انجام دادن... بعضی ها هم که هیچ کاری نمی کنن و در جا می زنن و فقط به زمین و زمان فحش می دن و از شرایط بد ناراضین! 

در واقع اگر به زندگی خودمون فکر کنیم و به آدمای دور و برمون، کمتر کسی بوده که بخواد یه کار بزرگی رو خودش انجام بده، با شیوه خودش. همیشه خواستیم که بقیه بهمون بگن چطوری.

خب مگه این بقیه از زندگی خودشون راضین؟ 

حقیقت اینه که معمولا اینطور نیست! پس ما هم اگر راه اونها رو بریم در بهترین حالت به همونجایی می رسیم که اونا رسیدن...

بهتره حداقل راهی رو بریم که اگر روزی شکست خوردیم ( که حتما هم اینطوره!اصلا بدون شکست خوردن هیچ کس تا حالا به جایی نرسیده ) بگیم:

_تقصیر خودم بود.درسته که شکست خوردم اما من این راه پر پیچ و خم رو دوست داشتم و دارم! این راه ادامه ش موفقیته هرچند باز هم شکست های مقطعی توش داشته باشم ...

قسمتی از متن کتاب :

در این داستان چهار شخصیت خیالی ترسیم شده اند.
موش ها: «اسنیف» و «اسکوری» و آدم کوچولوها، «هم» و «هاو» . این چهار شخصیت برای نشان دادن قسمت های ساده و پیچیده درون ما، بدون توجه به سن، نژاد یا ملیت، در نظر گرفته شده اند.
ما، گاهی اوقات ممکن است مثل اسنیف عمل کنیم، که تغییرات را زود بو می کشد; یا مثل اسکوری که به سرعت وارد عمل می شود. گاه مانند «هم» می شویم، که با انکار تغییرات در برابر آنها می ایستد، چرا که می ترسد به طرف چیزی بدتر کشیده شود. یا مثل «هاو» که یاد می گیرد وقتی شرایط او را به طرف چیز بهتری راهنمایی می کند، خود را با آن تغییر وفق دهد.
/ 2 نظر / 16 بازدید
اردلان

درسته. همینه که میگن think out of the box. ولی واسه اکثریت آدم ها خیلی اینکار سخته. اکثر آدم ها فقط در تقلید خوبن. اونم خیلی ناشیانه. من هروقت می بینم کسی به جایی یا چیزی رسیده که من دوست دارم برسم، به این فکر نمی کنم که راهی که رفته خوب بوده! به این فکر می کنم که چه راه هایی برای رسیدن به اون هدف وجود داره. و بعد راهی که اون آدم رفته رو با بقیه راه ها مقایسه می کنم. معمولا از این مقایسه درس های خوبی می گیرم، اما در نهایت به این نتیجه می رسم که راه های بهتری وجود داره، و راه دیگری رو پیش می گیرم.

مسعود

آره همینطوره که میگی. در واقع همیشه عده کمی هستن که یه تغییر بزرگ ایجاد می کنن.اما ترس ورود به این مسیر مانع همون اکثریت آدمهاست. اردلان ایده جالبی داری برای رویارویی با افراد موفق. از این به بعد امتحانش می کنم. ممنون! منتظر کمک های بعدیت هستم :)